الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

454

إحياء علوم الدين ( فارسى )

بودى ، ستوران در آن توسّع « 149 » نيافتندى ، و درجات فريشتگان را از آن ترفّع « 150 » نبودى . آيا چه پندارى كه حالهاى ستوران كه آن را در مرغزارها گذارند « 151 » ، و به آب‌ها و درختان و أصناف چرا تنعم كنند ، و به جستن و گشنى متمتع باشند ، عالىتر و لذيذتر و شريف‌تر و سزاوارتر است كه نزد صاحب كمال به غبطت باشند از حالهاى فريشتگان در شادى ايشان به نزديكى جوار خداى در اعلى عليين . هيهات ، در غايت دورى باشد از تحصيل ، كسى كه وى را مخيّر كنند ميان آن كه دراز گوشى باشد يا در مرتبهء جبرئيل بود ، پس مرتبهء درازگوش بر مرتبهء جبرئيل برگزيند ! و پوشيده نيست كه شبه هر چيز سوى آن چيز رود . و نفسى كه آرزوى آن به حرفت كفشگرى بيش از آن باشد كه صناعت دبيرى ، او در جوهر خود به كفشگران ماننده‌تر از آن باشد كه به دبيران . پس همچنين كسى كه آرزوى نفس او به يافتن لذت ستوران بيش از آرزوى او باشد به لذت يافتن فريشتگان ، او لا محاله به ستوران ماننده‌تر از آن باشد كه به فريشتگان . و اين جماعت آن كسان‌اند كه در حق ايشان گفته شده است : أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ، « 152 » اى ، ايشان چون چهار وايان‌اند ، بل گمراه‌تر از آن . كه در قوّت چهار وايان طلب درجهء فريشتگان نيست ، پس گذاشتن ايشان به عجز است ، و اما در قوّت آدميان آن هست . و كسى كه بر يافتن درجهء كمال قادر باشد ، آن گاه از طلب كمال تقاعد نمايد ، به نكوهش نسبت به گمراهى سزاوارتر بود . و چون اين سخنى زايد بود كه در ميان آمد بايد كه به مقصود باز گرديم ، چه معنى گفتن لا حول و لا قوّة الاّ باللّه و معنى گفتن لا إله الاّ اللّه بيان كرديم ، و كسى كه آن را از مشاهده نگويد حال توكل از او صورت نبندد . سؤال در گفتن لا حول و لا قوّة الاّ باللّه در قول تو نيست مگر نسبت دو چيز به حق تعالى ، پس اگر كسى گويد كه « آسمان و زمين خلق خداى است » همين ثواب يابد ؟ جواب نى ، زيرا كه ثواب بر اندازهء درجهء مثاب [ عليه ] باشد ، و ميان اين دو درجه مساوات نيست . و در بزرگى آسمان و زمين ، و خردى حول و قوّت منگر ، اگر چه صفت ايشان به خردى بر سبيل تجوّز « 153 » روا باشد ، چه كارها به بزرگى شخص نيست . بلكه هر عاميى داند كه آسمان و زمين [ 340 ] از آدميان نيست ، پس آن از خداى است ، اما كار « حول و قوّت » مشكل شده است بر معتزله و فلاسفه و فرق بسيار از آن جمله كه دعوى كنند كه در رأى و معقول « 154 » به حدت نظر موى بشكافند . آن مهلكه‌اى با خطر و مزلّى « 155 » بزرگ است كه عالمان در آن هلاك شده‌اند ، « 156 » چه نفس خود را كارى اثبات كرده‌اند ، و آن شرك است در توحيد ، و اثبات خالقى جز خداى . پس هر كه به توفيق خداى از اين عقبه بگذرد ، مرتبهء او رفيع و درجهء او عظيم شود . پس اوست كه گفتن او لا حول

--> ( 149 ) توسّع ، فراخى . ( 150 ) ترفّع ، برترى . ( 151 ) گذاشتن ، رها كردن . ( 152 ) اعراف 7 - 179 . ( 153 ) بر سبيل تجوّز ، مجازا . ( 154 ) معقول ، امور عقلى . ( 155 ) مزلّه ، مزلّ ، لغزش ، جاى لغزش . ( 156 ) عربى : هلك فيها الغافلون .